تبليغاتX
جاده های بی نظم
وبلاگی با موضوع های: ادبی ، اجتماعی،شخصی
سقوط ادبیات سقوط یک ملت است
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آذر 1389ساعت 17:38  توسط ashkan419 

یادتان هست، سرزمین لی‌لی‌پوت‌ها، شهری که آدم‌های کوچولو در آن زندگی می‌کردند و یک روز صبح که گالیور از خواب بلند شد و این طرف و آن طرف را نگاه کرد، کلی آدم کوچولو را اطرافش دید که دست و پاهایش را بسته بودند. 



حالا تصور کنید شما در سرزمین آدم کوتوله‌ها هستید، یک شهر با خانه‌ها و کوچه‌های باریک که قد ساکنان آن به اندازه یک بند انگشت هم نمی‌رسد.

برای ما وجود شهر کوتوله‌ها با آدم‌های کوچک و بندانگشتی بیشتر شبیه به رویایی است که ما را به یاد کارتون سفرهای گالیور می‌اندازد که در دهه ۷۰ چندین بار از تلویزیون پخش شد.
اگرچه تاکنون وجود آدم کوتوله‌ها در حد یک افسانه یا شایعه باقی مانده است، اما در شرق استان کرمان در شهر شهداد، شهری تاریخی از زیر خاک بیرون آورده شده که به دلیل ساختار کوچه‌ها و خانه‌های آن و کوچک‌بودنشان به شهر کوتوله‌ها شهرت یافته است، شهری که قدمت آن به پنج هزار سال پیش برمی‌گردد و آدم‌های کوتاه قد مهربانی زندگی می‌کنند.

همايش تمدن آراتا، شهداد كرمان 87- محمد گائینی

شهداد با نام کهن «‌خبیص»‌ به فاصله ۱۰۰‌کیلومتری شرق کرمان در حاشیه غربی دشت لوت قرار دارد. تا سال ۱۸۴۶ تصور وجود تمدن‌هایی کهن در کناره‌های این دشت غیرمسکونی نمی‌رفت، ولی در این سال طی بررسی‌های گروه جغرافیایی دانشگاه تهران در شرق شهداد سفالینه‌های سطحی مشاهده شد که از وجود تمدن‌هایی در همسایگی دشت لوت خبر می‌داد.

نظر به اهمیت این موضوع گروهی از باستان‌شناسان به محل اعزام و به بررسی آن پرداختند که مطالعات این گروه به کشف تمدن‌هایی قبل از تاریخ (اواخر هزاره چهارم و اوایل هزاره سوم قبل از میلاد) منجر شد.

کاوش‌های علمی باستان‌شناختی در حاشیه غربی دشت لوت از سال ۱۸۴۸ تا سال ۱۸۵۶ ادامه یافت که حاصل هشت فصل کاوش در این منطقه منجر به کشف گورستان‌هایی مربوط به هزاره دوم و سوم قبل از میلاد و کوره‌های ذوب مس شد.

اشیاء و آثار به دست‌آمده در گورستان‌های پیش از تاریخ شهداد شامل ظروف بی‌شمار و متنوع سفالین و ظروف مفرغی است که مردمان هنرمند و صنعتگر با واردکردن سنگ مس و استحصال آن در کوره‌های ذوب مس به ساخت آنها می‌پرداختند که از لحاظ کیفیت و کمیت بسیار ارزنده و در خور تامل است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با یک وقفه ۱۷‌ساله، کاوش‌های دشت لوت شهداد مجددا آغاز شد. حاصل چهار فصل کاوش بعد از انقلاب، کشف مجموعه‌ای از واحدهای معماری مسکونی و کارگاهی است که نکات مبهم بسیاری را در خصوص معماری و مسکن مردمان دنیای باستان شهداد روشن می‌کند.

نظر به شواهد و آثار به دست‌آمده‌ای چون زمین‌های خیش خورده، کرت‌بندی شده و … یکی از این واحدها را به نام محله کشاورزان و محله دیگری را به لحاظ کشف تعداد زیادی مهره‌های ساخته‌شده سالم، نیمه‌کاره و شکسته‌شده در حین انجام کار، محله جواهرسازان نامیده‌اند.

ترک خانه

آخرین بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی در محوطه باستانی شهداد نشان می‌دهد‌ ساکنان این محوطه شهر باستانی شهداد را به علت خشکسالی و با امید بازگشت ترک کردند، اما پنج هزار سال است که دیگر به این محوطه بازنگشته‌اند.

محوطه باستانی شهداد که به شهر کوتوله‌ها شهرت یافته، ۶۰ کیلومتر وسعت دارد و در دل کویر لوت جای گرفته است.

این شهر یکی از مهم‌ترین شهرهای باستانی محسوب می‌شود که تاکنون طی بیش از ۱۰ فصل کاوش در آن، باستان‌شناسان به بقایای معماری و اشیای باستانی بی‌نظیری از هزاره سوم قبل از میلاد برخورد کرده‌اند.

شهر باستانی شهداد دارای بخش‌های مختلف کارگاهی، گورستانی و محله‌های مسکونی است. کاوش‌های باستان‌شناختی در محله مسکونی شهر کوتوله‌ها نشان می‌دهد که این شهر از چندین محله تشکیل شده است و در هر یک از محلات شهر صنفی خاص نظیر جواهرسازان، صنعتگران و کشاورزان زندگی می‌کرده‌اند.

طی فصل‌های مختلف فعالیت باستان‌شناسی در شهداد تاکنون بیش از ۸۰۰ قبر باستانی مورد کاوش قرار گرفته است.

آخرین بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی در شهر کوتوله‌ها نشان می‌دهد‌ ساکنان این محوطه تاریخی شهرشان را به علت خشکسالی و با امید به بازگشت ترک کردند، اما پنج هزار سال است که به این شهر بازنگشته‌اند.

میرعابدین کابلی، سرپرست کاوش‌های باستان‌شناسی شهداد که بخش عظیمی از تحقیقات خود را در این منطقه انجام داده است، می‌گوید: در‌جریان آخرین کاوش‌ها و بررسی‌های باستان‌شناسی در شهداد متوجه شدیم ساکنان شهداد پنج هزار سال پیش ‌هنگام ترک این شهر بسیاری از وسایل خود را در درون خانه‌ها رها کردند و بعد از خروج در خانه‌ها را با گل پوشانده‌اند.

وی با اشاره به این که گل‌گرفتن در خانه‌ها با باقی‌گذاشتن وسایل درون آن نشان‌دهنده امید به بازگشت است، می‌افزاید: با توجه به این که این محوطه با صبر و حوصله ترک شده است، به نظر می‌رسد عوامل از نوع زلزله و یا بدی شرایط اقتصادی و اجتماعی باعث ترک این شهر نبوده باشد، بلکه خشکسالی در یک دوران، دلیل اصلی ترک این شهر باستانی بوده است.

میرعابدین کابلی با اشاره به این که هنوز مشخص نیست ساکنان شهداد بعد از ترک این شهر به کدام منطقه رفته‌اند، در مورد اهمیت و شناسایی علت ترک این شهر می‌گوید: شناسایی علت اصلی ترک این شهر که تاکنون آثار بسیار مهمی از آن به دست آمده نشان‌دهنده بخش مهمی از زندگی ساکنان این شهر و مهاجرت آنها به نقاط دیگر خواهد بود.

خانه‌ای با معماری کوتوله‌ها

نکته قابل توجه درخصوص شهر قدیم شهداد نوع معماری عجیب خانه‌ها و کوچه‌های آن است. به طوری که دیوارها، سقف، تنور، تاقچه‌ها و تمام اجزای خانه‌های آن برای افرادی ساخته شده که از قامت بسیار کوتاهی برخوردار باشند و به همین دلیل شهر شهداد به شهر کوتوله‌ها شهرت یافته است.

با این حال بر سر این که آیا واقعا این شهر کوتوله‌هاست یا نه، اختلاف نظرهایی وجود دارد. به گونه‌ای که برخی از مردم محلی و کارشناسان عقیده دارند که به دلیل ساختار کوچک بناهای آن، این شهر باید برای انسان‌هایی ساخته شده باشد که دارای قامتی بسیار کوتاه هستند، زیرا دیوارها و تمامی بناهای این شهر بسیار کوتاه هستند.

از سوی دیگر برخی باستان‌شناسان نیز با رد این مساله آن را افسانه‌پنداری می‌دانند و می‌گویند ‌این شهر به‌مرور زمان و بر اثر فرسایش کوچک شده و دیوارهای آن به این دلیل کوتاه شده‌اند. پس از کشف شهر کوتوله‌ها در شهداد و بیان افسانه‌هایی در رابطه با مردمانی که در آن زندگی می‌کرده‌اند هرچند وقت یکبار خبرهایی مبنی بر کشف جنازه انسان کوتوله یا دیدن آنها توسط عده‌ای مطرح می‌شود.

آخرین نمونه این خبرها کشف جنازه مومیایی گونه انسان کوتوله ۲۵ سانتی‌متری بود که قرار بود پس از قاچاق به آلمان، ۸۰ میلیارد ریال فروخته شود.

خبری که به دنبال دستگیری دو قاچاقچی تحت تعقیب و کشف جنازه‌ای اعجاب‌انگیز که به مومیایی شهداد معروف شده بود، به سرعت در سطح استان کرمان پیچید و شائبه‌هایی از وجود آدم کوتوله‌ها در شهداد کرمان را دوباره بر سر زبان‌ها انداخت.

پس از رسانه‌ای‌شدن این موضوع مسوولان سازمان میراث فرهنگی و پلیس کرمان به منظور پایان‌دادن به شبهه‌های موجود خواهان روشن‌شدن وضعیت جنازه ۲۵ سانتی‌متری فرد ۱۷ ساله‌ای که هنوز مشخص نیست چگونه مومیایی شده، شدند.

اکنون پس از گذشت ۵ هزار سال از ترک شهر کوتوله‌ها توسط ساکنان آن در حالی اکثر این محوطه تاریخی هنوز زیر خروارها خاک است که دلیل مهاجرت کوتوله‌های شهدادی و ترک شهر کوچکی که برای انسان‌هایی با قد حداکثر ۴۰سانتی‌متر ساخته شده بود، مبهم مانده است و هنوز مشخص نیست ‌چرا کوتوله‌های شهدادی بعد از مهاجرت در خانه‌های خود را با گل پوشاندند و دیگر برنگشتند.

منبع: جام جم آنلاین

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:23  توسط ashkan419  | 

باشگاه خبرنگاران: اگر می خواهید بدانید که چگونه یک جسد مسیر جنگ دوم جهانی را تغییر داده و جان هزاران سرباز را نجات داد این مطلب را مطالعه کنید.

جنگ جهانی دوم بزرگترین و خونبارترین نبرد تاریخ بشریت بوده است. عوامل بسیاری در تعیین طرفهای برنده و بازنده در این جنگ نقش داشتند. یکی از این عوامل بحث جنگ های اطلاعاتی و حقه هایی بود که دو طرف برای فریب یکدیگر به کار می بردند. یکی از این حقه ها که تاثیر بسیار مهمی در تعیین سرنوشت جنگ دوم جهانی داشت، عملیات " گوشت چرخ کرده " بود. در سال 1943 میلادی و در اوج جنگ دوم جهانی، متفقین بعد از پیروزی در شمال آفریقا هدف بعدی خود را جزیره سیسیل ایتالیا تعیین کردند. مشخص بود که استراتژیستهای آلمانی و ایتالیایی کاملا از وضعیت آگاهی داشتند.


متفقین می دانستند که در صورتی بخواهند به همین شکل به ایتالیا حمله کنند با تلفاتی گسترده رو به رو می شوند. سران متفقین به دنبال راهی بودند تا آلمانها بقبولانند که آنان قصد حمله به یونان و جزایر ساردینی در مدیترانه را دارند و قصدی برای حمله به ایتالیا ندارد. ویستون چرچیل نخست وزیر انگلستان در آن زمان گفته بود: هر کسی با کمی عقل هم می توانست بفهمد که هدف بعدی ما ایتالیا است.

در این جا متفقین باید راهی پیدا می کردند تا به آلمان ها بقبولانند که هدف بعدی آن ها یونان و جزایر ساردینی است. بر این اساس نقشه ای بسیار عجیب طراحی شد که در طی آن قرار شد تا یک جنازه در حالی که لباس یک افسر ارشد انگلیسی را به تن دارد و کیفی حاوی اسناد سری را به دستش بسته شده است را در سواحل کشور اسپانیا رها کنند. اسپانیا به صورت رسمی در جنگ اعلام بی طرفی کرده بود اما روابط بسیار نزدیکی با رژیم نازی داشت و بنا بر نظر اسناد تاریخی همکاری های پنهان فراوانی با حکومت های آلمان و ایتالیا در آن زمان داشت. اما باید جنازه ای پیدا می شد که وضعیت شبیه به کسی داشته باشد که پس از سقوط هواپیما در آب غرق شده است و چندین روز را بر روی آب باقی مانده است.

پس از جستجوی فراوان آنها جنازه یک مرد 34 ساله بیخانمان ولزی به نام " گلیندور میشل" را پیدا کردند که به وسیله مرگ موش خودکشی کرده بود. پس از معاینه جسد، آسیب شناسان به ان نتیجه رسیدند که احتمالا این جسد به احتمال زیاد آلمان ها را گول خواهد زد. در مرحله بعدی عملیاتی هویتی جعلی برای این شخص درست شد. وی به سروان " ویلیام مارتین" که وظایفی با درجه سرگردی را در واحد تفنگداران دریایی سلطنتی انگلستان انجام می دهد تبدیل شد.

تاریخ تولد و والدین جعلی به همراه تمام مدارک شناسایی لازم برای ساختن هویت جلعی به وجود آمد. حتی نامه هایی عاشقانه که توسط یکی از مامورین سازمان امنیت داخلی انگلستان "MI5" به عنوان نامزد وی نوشته شده بود در کیف قرار گرفت. دو قطعه ته بلیط تئاتر و قبضی برای دریافت انگشترهای نامزدی مربوط به جواهر فروشی در لندن که همه و همه بر روی کاغذهای اصلی و با مهر و امضای واقعی به مانند یک جریان عادی پیش رفت.

در کیف نامه های سری از فرماندهان انگلیسی خطاب به فرماندهان متفقین در منطقه شمال آفریقا نگاشته شده بود که در آنها به صراحت در مورد طرح حمله به یونان از شمال آفریقا صحبت شده بود. در روز 30 آوریل سال 1943 جنازه مذکور از یک زیردریایی انگلیسی که در نزدیکی سواحل اسپانیا به سطح آمده بود به آب انداخته شد. این درحالی بود که جلیقه نجات بر تن جنازه بوده و بعضی از وسایلی که پس از سقوط هواپیما در روی آب می ماند نیز توسط سرنشیانان زیر دریایی بر روی آب پخش شد.

باید گفت که فرماندهان متفقین تا پایان جنگ دوم جهانی و بازگشایی اسناد سری آلمان نازی به عمق موفقیت عملیات "گوشت چرخ کرده" پی نبردند. باید گفت اسناد جعلی مذکور پس از اینکه از طریق اسپانیایی ها به دست آلمانی ها رسید حتی به دست شخص "آدولف هیتلر" نیز می رسد. این اسناد هیتلر را متقاعد می کند که حمله اصلی به یونان و جزایر ساردینی است و ایتالیا هدف متفقین نیست. پس حجم زیادی از نیروهای آلمانی به یونان و جزایر ساردینی اعزام شدند و تنها زمانی که متفقین سر پل های خود را در سیسیل محکم کرده بوده و به عبارتی کار برای آلمان ها از کار گذشته بود به این حقه پی بردند. در حقیقت جسد یک مرد بی خانمان جان هزاران سرباز متفقین را نجات داد.
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:20  توسط ashkan419  | 

به گزارش خبرآنلاین، روح‌انگیز سامی‌نژاد با نام اصلی صدیقه سامی‌نژاد سوم تیرماه سال 1295 در بم به دنیا آمد.
 

او پدرش را در دوران کودکی از دست داد و با مادرش زندگی می‌کرد. سامی‌نژاد در 13 سالگی به ازدواج فردی به نام دماوندی درآمد و با او به هندوستان مهاجرت کرد.
 

دماوندی در استودیو امپریال فیلم بمبئی راننده اردشیر ایرانی صاحب این استودیو بود که بعدها «دختر لر» اولین فیلم ناطق سینمای ایران را با بازی سامی‌نژاد تهیه و کارگردانی کرد.


 

«دختر لر» در حالی ساخته شد که حدود 40 سال از تولد سینما در دنیا می‌گذشت. تولید یک فیلم ناطق در ایران تا آن زمان امکان‌پذیر نبود. تا این که عبدالحسین خان شیروانی معروف به سپنتا، شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار در نیمه‌ دوم دهه 1300 با هدف تحقیق در زمینه هنر و فرهنگ ایران باستان به هند رفت.
 

او در نهایت تصمیم گرفت وارد دنیای سینما شود و این کار را با نوشتن فیلمنامه «دختر لر» انجام داد.

«دختر لر» بر اساس داستان عامیانه «جعفر و گلنار» شکل گرفت. این فیلم درباره گلنار یک دختر لر در منطقه‌ای تحت کنترل راهزنان مسلح به فرماندهی قلی خان است. گلنار در قهوه‌خانه‌ای کار می‌کند و در آن‌جا با جعفر مامور دولت آشنا می‌شود و می‌خواهد با او ازدواج کند.
 

سپنتا پس از نوشتن فیلمنامه «دختر لر» سامی‌نژاد را برای بازی در نقش گلنار انتخاب کرد و در نهایت خودش نیز به نقش جعفر ظاهر شد. انتخاب سامی‌نژاد بیشتر به این خاطر بود که هیچ زنی قبول نمی‌کرد جلوی دوربین برود، چرا که آن زمان زنان در حجاب کامل بودند. ضمن اینکه خیلی‌ها استعداد این کار را نداشتند.
 

سامی‌نژاد بازی در «دختر لر» را پذیرفت و با سپنتا قراردادی چهل روزه‌ امضا کرد، اما به دلیل نهایی نبودن فیلمنامه، دیالوگ‌ها و امکانات فیلمبرداری، کار ساختن فیلم هفت ماه کشید. ضمن اینکه سپنتا به‌ خاطر لهجه‌ غلیظ کرمانی سامی‌نژاد ناچار شد داستان «دختر لر» را به گونه‌ای تغییر دهد تا موضوع آن مربوط به ایالات و قدرت حکومت مرکزی ایران باشد.
 

در نهایت «دختر لر» پس از مشکلات بسیار آبان‌ماه سال 1312 در مایاک و سپه که دو سینمای معروف آن زمان تهران بودند، به نمایش عمومی درآمد و مورد استقبال قرار گرفت.
 

سامی‌نژاد سپس در فیلم «شیرین و فرهاد» ساخته‌ سپنتا بود بازی کرد. او پس از بازی در این فیلم از دماوندی جدا شد و با نصرت‌الله محتشم از بازیگران سرشناس تئاتر ازدواج کرد. این ازدواج مدت زیادی به طول نکشید و محتشم در بازگشت به ایران او را غیابی طلاق داد.
 

سامی‌نژاد پس از 18 سال اقامت در هندوستان به ایران بازگشت، اما برای ادامه کارش در سینما با مخالفت خانواده روبرو شد. او به خاطر آزارهایی که از خویشان و آشنایان و مردم دید بعد از دو فیلم دیگر هرگز حاضر نشد در فیلمی ایفای نقش کند.


روح‌انگیز سامی‌نژاد و عبدالحسین سپنتا در «دختر لر»

سامی‌نژاد پس از بازگشت به ایران، گواهی‌نامه سیکل اولش را گرفت و در وزارت بهداری به عنوان پرستار مشغول به کار شد و در تهران اقامت گزید. او پس از مدتی کار پرستاری را به کنار گذاشت و از طریق اجاره دادن طبقه اول خانه‌ دوطبقه‌ای که خریده بود، گذران زندگی می‌کرد. ازدواج سوم سامی‌نژاد با یکی از بستگانش نیز شکست خورد و چون فرزندی نداشت حدود 30 سال تنها زندگی کرد.
 

سامی‌نژاد سال 1349 در فیلم مستند «تاریخ سینمای ایران؛ از مشروطیت تا سپنتا» از مصائبی که در آن گذشت صحبت کرد و به تلخی گریست.
 

او در‌این‌باره گفت: «به خاطر ناراحتی‌هایی که در موقع فیلمبرداری و بعد از آن چه از طرف فامیل و چه از طرف مردم کشیدم، هرگز راضی نشدم در فیلم دیگری بازی کنم ... هر موقع که از در شرکت می‌آمدیم بیرون، مجبور بودیم سه نفر مستحفظ داشته باشیم، یک شوفر و دو نفر کمک شوفر که شیشه پرت نکنن. هر جایی هم که می رفتیم یا باید یه چیزی سرمون می‌انداختیم کسی ما رو نشناسه...»
 

سامی‌نژاد 10 اردیبهشت سال 1376 در سن 81 سالگی در تهران درگذشت در حالی که محققان و کارشناسان سینمای ایران بی‌خبر از او معتقد بودند سال‌ها پیش در گذشته است. او در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

مرجع خبر: خبرآنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:18  توسط ashkan419  | 

خدا کند که نفس های آخرم باشد

اگر که غیر هوای تو در سرم باشد

                          زنده یاد "مریم حاتمی"


از روزهای خسته من کم نمیشوی....

بر زخمهای کهنه که مرحم نمیشوی...

این سیب سرخ راه به جایی نمیبرد...

هی توبه میکنی و هی ادم نمیشوی...

این مرد تو نیستی ، خودت میدانی...

یا هستی و نیستی خودت میدانی...

حوا بشوم که چه !؟تو نفرینی

ادم بشو نیستی خودت میدانی ...


۱)

گفتی صبور باش چه جوری پسر عمو؟

دیگر بس است عشق و صبوری پسر عمو

جان خودت به خاطره‌ها اکتفا نکن

دق می‌کنم از این همه دوری پسر عمو

گفتی به من لجوجی و مغرور و خیره سر

وقتی ندارمت چه غروری پسر عمو

یعنی ندیده‌ای که مرا آب کرده‌اند

این گریه‌های شبانه، کوری پسر عمو!

حالا تمام پنجره‌ها مال تو..... فقط

بر من ببخش روزن نوری پسر عمو

من با تمام دل به خدا دوست دارمت

اما چقدر فاصله؟ دوری پسر عمو

اه...... باز هم که من همه‌اش حرف می‌زنم

تو از خودت بگو چه جوری پسر عمو؟

حق با تو است من بدم و خیره سر هنوز

اما تو باز هم چه صبوری پسر عمو




۲)

عید هزار و سیصد و هشتاد... نیستی

مرگ هزار خاطره در باد... نیستی

آقا دوباره پنجره‌ات را که بسته‌ای

بر شاخه شاخه شاخه شمشاد... نیستی

دارد برای آمدنت دیر می‌شود

اردیبهشت رفته و خرداد نیستی

هی ساده! هی صبور! صمیمی سربه زیر

ما را دوباره برده‌ای از یاد... نیستی

تقویم‌های کهنه خود را ورق بزن

حتی دوشنبه پنجم مرداد نیستی

دیگر برای قصه شیرین کوچکت

از من قبول کن که تو فرهاد نیستی

**

امشب من و پیاده رو و هی صدای بوق

ماشین گل زده ؟ نه... تو داماد نیستی...



۳)

دوباره سیب... حوا... آسمان... زمین... آدم

و عشق... پنجره‌ها را ببند نه... محکم

بمان که مثل همیشه شکوه شانه تو

به زخم هق هق دلتنگی‌ام شود مرهم

به آیه آیه چشمان آسمانی تو

طلسم می‌شوم... ایمان می‌آورم کم‌کم

مرا ببخش اگر باز عاشقت شده‌ام

مرا ببخش که این گونه دوستت دارم!

غروب‌های دوشنبه مرا مبر از یاد

درست ساعت دلواپسی، دو حادثه کم

مرا نگاه کن از دوردست وهم و خیال

به یاد خاطره‌مان صدا بزن: مریم!

بیا و گاز بزن سیب سرخ حوا را

بیا و حادثه‌ها را ورق بزن از دم...

بگو که روسری‌ام را گرفته‌ای از باد

بس است گریه نکن من هم عاشقت هستم


دكلمه ي زيباي اين شعرها  را با صداي پریا کشفی  از آدرس زير  دانلود كنيد
http://sorayeh.com/podcast/audio/sorayeh_podcast_14.mp3



برچسب‌ها: شعر, مرحوم مریم حاتمی, مرگ مریم حاتمی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 10:40  توسط ashkan419  | 

بهار از باغ ما رفتست ما افسانه می گوییم
 پرستوها ندانستند و بر قندیل یخ مردند
بهار از باغ ما رفتست می خواندند پیچک ها
شما بیهوده می گویید و ما بیهوده می روییم
بهار اینجاست ما فریاد می کردیم
بر شاخ صنوبرها
هنوز از برگهای برگ
 دریایی است
می خواندند پیچک ها : چه می گویید؟
چه دریایی
 شما دیگر نمی خوانید
ما دیگر نمی روییم
بهار بودی ای باد ترا با جان ما پیوند
بهار از باغ ما رفتست
 ما افسانه می گوییم


برچسب‌ها: بهار از باغ ما رفتست, م, آزاد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 22:41  توسط ashkan419  | 

در اقلیم بهار 2

 آفتابی که بدین سوی افق
 کوچیده ست
 جامه ای
 بر تن هر خشک و تری
 پوشیده ست
 بی گمان هیچ زبانی هرگز
این همه واژه ندارد
 اینک
شاعران حیران
در ساحت رنگ و آواز
کانچه در چامه نمی گنجد
 در جامه
 چه سان گنجیده ست ؟


برچسب‌ها: در اقلیم بهار 2, شفیعی کدکنی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 22:39  توسط ashkan419  | 

بهار غریب

 من به درماندگی صخره و سنگ
 من به آوارگی ابر ونسیم
 من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 شعر چشمان تو را می خوانم
 چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
 تو تماشا کن
 که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
 از دل تاریکی می گذر
و تو در خوابی
 و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
 و نه یاری دیگر
حیف
 اما من و تو
دور از هم می پوسیم
 غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
 دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
 از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
 با خود خواهم برد


برچسب‌ها: بهار غریب, حمید مصدق
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 22:37  توسط ashkan419  |